روزهای عاشقی
به نام آنكه یكتای عالم است ، بندگی اش افتخار من آدم است 
قالب وبلاگ

مینویسم برای تو برای تو كه با آمدنت دگرگون گشت دنیای من،برای تو كه وجودم از عشق پاكت سرشار گشت،برای تو كه مظهر صداقت و عشقی، برای تو كه به اندازه كل دنیا می ارزی، برای تو كه نیمه ای از من و در منی، برای تو كه هدیه ای از خداوندی، برای تو كه هر چی ازت بگم كمه،آره خود تو مهسای من، عشق من دنیای من هستی من همدم من همنفس من همسر من...

          ... من تو را دوست دارم، بخاطر تمام خوبی هایت ... دوستت دارم چون از روحم سرچشمه گرفته ای ... دوستت دارم چون تو را در روشنایی یافته ام ... دوستت دارم چون تو را شناخته ام و زیبایی های وجودت را دیده ام ... دوستت دارم چون با تو به بینایی رسیده ام ... دوستت دارم چون همیشه برایم یقین هستی و سرچشمه ی صداقت و صمیمیت ... دوستت دارم چون هر چه می نوشمت تشنه تر می شوم ... دوستت دارم چون هر چه می گذرد برایم نوتر می شوی ... دوستت دارم چون تشنه ی محو شدن در توام ... دوستت دارم چون در تو پناه می جویم ... دوستت دارم چون تو را « همزبانی در سرزمین بیگانه » یافتم ... و دوستت دارم چون تو تو هستی، همدم نازنینم، عشق خود خودم همیشه ...

... زیبای مهربون و دوست داشتنیم، برات تنی همیشه سالم و دلی همیشه خوش آرزو می کنم ...

 


[ جمعه 11 آذر 1390 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]

به نام آنكه مرا عاشقی آموخت

از تو میخونم تا ته جونم
تا نفس دارم تو رو دوست دارم
هر چی که دارم؛ پای تو میذارم
با تو آرومم ؛ با تو خوشحالم!
با تو قلبه من بال و پر داره
خدا این حسو همینجوری نگه داره
با تو میخوام برسم به ارزوهام اگه دنیا بذاره
وای اگه دنیا بذاره ...
وای به حال دنیا، اگر که راضی باشه
یه لحظه زندگیه من، بدون تو تباه شه
میرم به جنگ هر چی، که سد راهمون شه
میگذرم از خودم تا، هر چی میخوای همون شه

عزیزم میدونم مدتی خیلی اذیت شدی....ولی خوب خودت می دونی منم خیلی تحت فشار های روحی و جسمی بودم...امیدوارم هیچوقت تو زندگی آیندمون دلتو نشكونم و همیشه بتونم لبخند شادی رو ، رو لبات ببینم...بازم ازت ممنونم كه كنارم هستی و منو تنها نذاشتی با اینكه من بهت گفتم برو...

نمیدونم چطور ازت تشكر كنم...

همین که مرهمِ دردی تشکر

در این دنیا که مردم بی وفایند
همین که با وفا هستی تشکر !


[ شنبه 6 خرداد 1391 ] [ 09:33 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
شب شبه آرزوهاست...
شبه آرزوهای ما جووناست...
آرزوهامون زیاده
تو ذهنمون پر از خیاله
یکی میخواد به یه پولی برسه
میخواد که به آب و نونی برسه
... یکی میخواد بزرگ بشه
صاحب هرچی که هست بشه
یکی میخواد شاهزاده ی سوار اسب سفید بشه
یکی میخواد دختر شاه پریون بشه
یکی میخواد به عشقش برسه
به اونی که میمیره براش برسه
میخواد که دنیارو به زیر پاش بریزه
هر چی که داره حتی جونش به زیر پاش بریزه....
یکی.میخواد جهان بسازه
یه مرهمی واسه همه دردا بسازه
یه راه چاره واسه هر چی بن بست بسازه
یکی میخواد ....
هر چی بگم بازم کمه خداجون
ما که آرزو هامون تمومی نداره خدا جون
اما من فقط سه چیز میخوام
چیزایی که فقط از تو میخوام
اول اینکه همه رو به آرزشون برسون
دوم اینکه خواهرمو به شادی برسون
سومی که از همه مهمتر برای من
اینه که برسونی منو به مهسای من
که هستش عشق بی همتای من....
این متنو من از ته دلم نوشتم و از ته دلم میخوام همه به هر چی میخوان برسن.

[ جمعه 5 خرداد 1391 ] [ 12:24 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
واقعا این روزا دیگه حال و هوای نوشتن ندارم ...خیلی خستم...مغزم درد می كنه...نمیدونم دنیا چرا اینطور شده...كاش همه چی خوب باشه...توكل به خدا....
[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 08:44 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
من دیگه غربت نمی‌خوام
عشق و با حسرت نمی‌خوام
صدای هق هق و گریه
کنج این خلوت نمی‌خوام
هر جایی‌ که درد زیاده
قلبم اونجا خونه کرده
غم و مهمون کرده
زود خوشی‌ رو روونه کرده

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
سردار قلب خویشم در جنگ نابرابر
تنها قشون خود را تسلیم کرده بودم
وقتی تو گریه کردی من اصل گریه بودم
من سهم گریه ات را تقسیم کرده بودم
از عشق معبدی را ترسیم کرده بودم
هر شب کنار عکسش تعظیم کرده بودم....

[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]

چه بی اندازه می خوامت چقد زود عاشقم کردی
تو از تو خلوت شب هام یه دنیا بغضو کم کردی
چه بی اندازه درگیره نگاه آسمونیتم
چه تو خواب و چه بیداری به دنبال نشونیتم
یه دنیا از تو ممنونم برای این همه شادی
چه سرشارم از عطر تو تو به من زندگی دادی
چه بی اندازه خوشحالم جهان مال منه امشب
کسی خوشبختی ما رو بهم نمی زنه امشب
چه بی اندازه آرومم چشات از عشق لبریزه
ببین امشب برای ما چقد خاطره انگیزه
واسه این عشق رویایی یه دنیا از تو ممنونم
تو هم حس منو داری تو چشمات اینو می خونم


امروز زادروزت بانوی من ... خواستم با جشنی كه برات میگیرم سورپرایزت كنم اما مثل اینكه راهمو اشتباه رفتمم

اما به هر حال جشن كوچیكیرو با دوستامون داشتیم كه خوب بودد

به امید اینكه زادروز 100 سالگیت


[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
دلم میخواهد بگریذم از اینجا...دلم گرفته است از دیوارهای اینجا....آسمان بدجور گرفته است این روزها اینجا...به گمانم دلم هوای گریه دارد اینجا....دلم پر است از شکوه های حزن آلود اینجا...دلم شکسته است از دوستان دست ٱلود اینجا...ذهنم پر است از حرفهای مردمان اینجا...از وعده های سر خرمن اینجا....چشمانمسیر است از دیدن مگسان دور شیرینی اینجا.....از آدم های رنگارنگ کاغذی اینجا...از نامردی و ریا,دوریی و جفای مردمان اینجا....اینجا همانجاست,همانجاکه روزی دوست داشتم باشد اینجا...
[ جمعه 15 اردیبهشت 1391 ] [ 08:17 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
باز هم روزها ننوشتم.....این روزا خیلی خستم خیلی زیاد....درگیر خیلی کارام...الانم تو راه چالوسم برای همایش شرکت ال جی.....حالم اصلا خوب نیست...دیروز بازم حالم بد شد و بعد بحث با دوستام سر کار همایش دانشگاه قلبم درد گرفت و دوستام بردنم درمانگاه....خدا به خیر کردش....سعی میکنم بتونم باز هم بنویسم....
[ جمعه 15 اردیبهشت 1391 ] [ 08:10 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
شب بغض داردقلم بغض دارد" من " ... بغض دارمرفیقِ من بغض داردکودکم بغض دارددست‌هایِ مردِ همسایه بغض داردآشپز خانه ی مادرم بغض داردپشتِ لبخندِ " تو " بغض کمین داردجمعه ... هفته به هفته ... غروبش بغض داردکفر نیست ... ولی‌ انگارخودِ خودِ خودِ خدا هم بغض داردآیندگان چه خواهند گفت ؟وقتی‌ ببینند تمام شعر‌هایِ ما بغض دارند ؟
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 09:56 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
این روز‌ها گویا خسته ای موهای سیاهت را کوتاه کرده ای کم می‌ خندی بهانه میگیری صدایت میزنم جز سکوت کلامی‌ برایم نداری با این حال هنوز بانوی منی بانوی من که موهای سیاهش را کوتاه کرده در ٱغوش میگیرمت میخندم حرف میزنم بانوی من که این روز‌ها فقط کمی‌ خسته است اما بانوی منی
[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
زیاده خواه نیستم جاده‌ ی شمالی یک کلبه ی جنگلی یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی‌ هیزم کمی‌ آتش مه‌ِ جنگلی‌ کمی‌ تاریکی‌ِ محض کمی‌ مستی کمی‌ مهتاب برای حال بیشتر ... بوی یارو بوی یارو بوی یار
[ سه شنبه 29 فروردین 1391 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
آی خدا جوون شکرت شکرت شکرت پارسال همچین روزی بود که تو به من جوام.مثبت برای آغاز سفر زندگیمون دادی,الان یک.سال گذشت,امروز خیلی خوب بود با همدیگه با مامی و مرجان و عمع رفتیم لاهیجان,خیلی خوش گذشت یه خاطره توپ,آخ کی میشه سالگرد ازدواجمون جشن بگیریم,خدایا مارو به هم برسون,خیلی دوست دارم نازنینم و از اینکه کنارمی خیلی خوشحالم و.به خودم می بالم,دوست دارم بی نظیرم بوووووووووس
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
سلام
نزدیك یك ماه كه ننوشتم برات..
آره...عید اومد و رفت...امسال عید و سال نو برام خیلی بد بود و تو میدونی چرا...نمیخوام خاطرات این ماهی كه گذشت مرور كنم یا بنویسم...اما خب فقط میدونم هم خوب بود هم بد..هم نا خوش بودیم هم خوش همه روزاش گذشت حتی سالگردمون...حتی روزی كه برا اولین بار به من دروغ گفتی....
ولی من می خوام همشون فراموش كنم..آره میخوام زندگی شادی بسازم و از غم فرار كنم...دو ریز دیگه سالگرد رسمی ما هستش..یك سال از با هم بودنمون گذشت..در سالی كه گذشت كه مهمم نیست چطور...مهم اینه كه هنوز عاشقت هستم و حتی بیشتر از قبل..هنوز دوست دارم و هنوز میپرستمت...تو تمام دنیای منی..
تو این یه سال من خیلی چیزا یاد گرفتم..تو برام یه نماد شدی ،نماد یه انسان عاشق،كه حاضر برای همدمش هر كاری كنه...درسته خیلی جاها ظاهری بود یا درست انجام نمی شد،یا یه مدت انجام میشد بعد دیگه خبری نبود اما در كل تو تغییرات زیادی كردی...خیلی جاها از من بزرگوارتر و عاشقتر بودی..خیلی جاها برای حفظ رابطمون تلاش بیشتری كردی و...
خاطرات خوب و بدمون زیاد بود اما چه خوب چه بد همش خاطرات خوب و خوش شد...ئعوا گرفتیم قهر كردیم به پر و بال هم زدیم و هزارتا كار دیگه ...ما یه سال پشت سر گذاشتیم یه سالی كه برا من خیلی مهم بود ..بازم میگم چون خیلی چیزا یاد گرفتم و به مفهوم زندگی مشترك بیشتر پی بردم...وای خدا من چقدر خوشبختم كه بهترین انسانت رو برای من فرستادی....
من ازت خیلی ممنونم كه باز هم كنار هم هستیم و عاشقانه زندگی میكنیم...مهمترین چیز اینه كه ما همدیگرو دوست داریم...
به امید كنار هم بودن زیر یك سقف...
توكل به خدا..
بسیار دوست دارم..همسفر من

[ شنبه 26 فروردین 1391 ] [ 09:05 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
بلاهتِ نگاه مرا به حسابِ شرقی‌ِ چشم‌هایم مگذار
من از درون ویران شده ام
از بیخِ ... بن‌هایِ فرهنگی‌
من لیلی را ناگزیر واگذارِ جنونِ مجنون کرده ام
من از برهوتِ بی‌ سر و تهِ نسلی سر در آورده ام
... که پدر را بی‌ عشق ... و مادر را بی‌ پدر کرد
تنهایی‌ مرا خو و و و و ب اندازه کن
در سرزمین زاد و ولدِ عاشقانه‌ها .... من یکی‌ عقیم مانده ام
من ... عقیم مانده ام
كاش می شد آزاد بود
عزیزم خودتم میدونی این روزها خیلی بد میگذره به من .....


[ یکشنبه 28 اسفند 1390 ] [ 10:00 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
برهوتِ بی‌ کسی‌
یعنی‌ همین جا
جایی‌ که من ایستاده ام
جایی‌ که شما ایستاده اید
یعنی‌ کشمکشِ بین مرز نبودن و خواهش بودن
... تنهایی‌
یعنی‌ تخت خواب‌های خسته
یعنی‌ خودت در آغوش خودت با یک بال شکسته
باید دست برداریم
از انتظار
از حسرت جاده‌ ها
از چشم‌های همیشه به راه
از فکر رفته‌ها یی که باز نمی‌گردند
در سرزمینی که هر طرفش خورشیدی غروب می‌‌کند
هیچ فردایی
تکرار می‌کنم
هیچ فردایی
روز موعود نیست
كاش روز موعود وجود داشت

[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
خسته ام
نبودنت را گریسته‌ام
تلخ
تلخ
خسته ام
... از ماتم نگاه خودم خسته ام
خسته از چرا چرا‌های رفتن تو
خسته از خلأ سنگین جوابهای تو
شرمگین خانه خالی‌ از حجم تو
دلتنگ داغی‌ بوسه‌های خودم
دلتنگ سرخی گونه‌های تو
خسته از عطر گلهای کاغذی روی دیوار
خسته از هوای پر از دود سیگار
خسته از تصور مهتاب با دیدن سوسوی چراغ
خسته از داشتن اینهمه آرزوهای محال
خسته از تلخی‌ گریه‌های خودم
خسته از کسی‌ که چنین تلخ میگرید
خسته ام


[ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 09:15 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
زهر خند باید زد
در سرزمینِ دست‌هایِ سرگردان
به تاراج میرود شکوهِ عشق‌هایِ ابدی
در این سیاره ی مطرود
عنقریب کوه‌ها به هم برساند
... ... بسکه آدم‌ها به هم نمی‌رسند
...
تک‌ تک‌ ما سقوط "حقیقتِ عشق" ... و ... "عشق‌های حقیقی" را به چشم می‌‌بینیم ... و دم نمی‌زنیم
امروز خیلی شاد بودم روزی بود كه ما ماهگرد11 جشن میگرفتیم...زود تر از روزش    ....قرار بود با دوستم كه به تازگی با یك نفر آشنا شده بود كه تو خوب میشناسیش بریم شام بیرون...رفتیم اما....باز هم پی بردم كه رفیقان از دشمنان بدترند و به همین سادگی روزمون خراب شد...


[ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 01:25 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
یکبار پشت تردید‌های یک مرد چشم بگذار
خواهی‌ دید
چقدر اشک را در این بازی قایم کرده است....
این روز ها حتی توانایی فكر كردن برای نوشتن ندارم


[ جمعه 26 اسفند 1390 ] [ 12:21 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
انّا لله و انّا الیه ....
به زبانم نمی‌‌آید
من مرگ را دیده ام
مرگِ آفتاب
مرگِ پنجره‌های رو به باغ
... مرگِ شرجیِ سرزمین‌های شمال
مرگِ دوست ... دوستی ... رفاقت
مرگِ یک مرد کنارِ صداقت
مرگِ دعا
مرگِ دست‌هایِ روی به خدا
مرگِ کودکانِ شجاع
مرگِ نفس
مرگِ غم انگیزِ زندانی در قفس
مرگِ یک شب بی‌ عشق ... بی‌ هوس
مرگِ آواز
مرگِ یک زن پر از نیاز ... پر از نیا ا ا ا ا ز
من مرگِ قلم در دست‌هایِ خودم
مرگِ واژه در شعر‌های خودم
من عکس مرگ را به جای تصویر لبخند دیده ام
به زبانم نمی‌‌آید
به زبانم چیزی جز صبر نمی‌‌آید
سال ها از مرگ گریزان بودم اما اكنون بی صبرانه در انتظار رسیدنش هستم...این تقصیر تو نیست این به گفته تو از مشكل خودم با خودم هستش..........


[ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
وقتی که تو کنارمی هر روز نوروز منه
دلم ازت جدا نشد نفس تو رو نفس کشید
یه سال از این دوری گذشت قصه به آخر نرسید
به آرزوی دیدنت هفته به هفته نو شدم
جمله ی باز میبینمش وعده ی من شد به خودم
تو داری از راه میرسی زمستون از پا در میاد

[ سه شنبه 23 اسفند 1390 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ عشق عاشق ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

اینجا می خوام شروع كنم و بگم از روزهای خوبی رو كه در كنار همسر آیندم میگذرونم و خاطراتی كه در كنار نیمه گمشدم دارم.این نوشته ها برای نسل های بعد من هستش...........
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


تبادل لینک

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات